تبليغاتX
مهیار رشیدیان - ماه مجلس
 

 

امروز مجموعه داستان " برف و سمفونی ابری " را خواندم .تقریبا در طول این سالها هر داستانی که منتشر می شود را می خوانم .و همچنان به امید خواندن یک داستان فارسی خوب باز هرچه منتشر می شود را می خوانم .مجموعه پیمان اسماعیلی ازجمله معدود کارهایی ست که وقت خواندنش تصمیم گرفتم چیزی درباره اش بنویسم .وقتی خبرنگاری را رها کردم ، از همان وقت تصمیم گرفتم که هر از گاهی بنویسم ..وقتی که داستانی درگیرم کند ، یا تئاتری آنقدر دلنشین باشد که حس نوشتن را با خودش بیاورد.آخرین باری که حس نوشتن نقد تئاتر شکل گرفت ،وقتی بود که آخرین کار آتیلا پسیانی را دیدم .اما من آخرین اجرایش را دیدم و برای یادداشت نوشتن دیگر دیر بود.امروز "برف و سمفونی ابری" همین حس را داشت ."برف و سمفونی ابری " مجموعه ای ست که می توانست چند داستان درخشان داشته باشد .داستانهایی سرشار از فضاهایی بکر و تجربه نشده .داستانهایی با موقعیت های ناب که یا با خامی یا تنبلی نویسنده تباه شده اند.اما با این وجود مجموعه ای ست که ارزش نوشتن دارد.مجموعه ای که خواندنش در شرایط امروز داستان نویسی فارسی ، لذت هایی به همراه می آورد. دلم می خواهد درباره ی وضعیت داستان امروز بنویسم.اینکه چرا مدتهاست داستان خوب نخوانده ایم .و تنها اگر کارهایی هم با جنجال ژورنالیسم اسم در کرده اند ، تنها به خاطر همان جنجال بوده و نه چیزی که باعث ماندگاری داستان باشد .چه در ذهن من مخاطب ،چه در بستر زمان که بهترین قاضی ست برای تشخیص داستان خوب از بد .

به راستی داستان نویسی امروز در چه وضعیتی ست .نسل امروز کجای این وادی قرار دارند .آیا کار درخشانی منتشر می شود .داستانی که زمزمه را به این جریان مانده و به ظاهر مرده برگرداند.شاید هم منتشر شده و من ندیده ام .نمی دانم.لا اقل اکثر داستانهای نسل امروز را خوانده ام .تمام آنها که اولین مجموعه هایشان را در اواخر دهه ی هفتاد و در طول این سالهای دهه ی هشتاد منتشر کرده اند .و هر کاری که بعد از آن از آنها منتشر شده ...

چند روز پیش توی کافه شوکا با داریوش اسدی کیارس حرف می زدم .او از کسانی می گفت که در طول این سالها یک مجموعه داستان یا رمان خوب منتشر کرده و دیگر هیچ کاری از آنها منتشر نشده .شاید پنج – شش نفری را اسم برد.گفت باید ماند و کار بعدی اینها را دید.شاخصهای این نسل فعلا این چند نفر هستند.باید منتظر ماند و دید ... همین . من کم صبر و حوصله ام ....اما باید ماند و دید.

"برف و سمفونی ابری " را بخوانید .مجموعه داستانی ست که نسبت به شرایط حاضر جلب توجه می کند.

چند روز پیش با یکی از دوستانی که دبیر صفحه ی ادبیات یکی از روزنامه های کثیر الانتشار است ،درباره ی کلاسهای داستان نویسی حرف می زدیم.او از جمع آوری ویژه نامه ای با این تیتر می گفت .و من وقتی آمار تقریبی این کلاسها را شنیدم ،واقعا متعجب شدم.یعنی این تعداد کلاس داستان نویسی ... و هر کلاس لا اقل ده شاگرد – کمترین حدش – و این یعنی ما در حال حاضر از صدها داستان نویس ، یا نهایت علاقه مند به داستان نویسی داریم ...هر چند وقتی نام استادها را شنیدم ، دیدم که اکثرشان نهایت دو یا سه مجموعه داستان یا رمان دارند.ولی حتما توانایی تدریس را در وجود خود می بینند و آنقدر دانش و تجربه در این حیطه دارند که تدریسش کنند...اما اینکه اکنون این تعداد دانش آموز داستان ... ، عالی ست.

و با این تفاسیر یعنی ستاره ای می درخشد که ماه مجلس شود .

+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 21:18 توسط مهیار رشیدیان |