تبليغاتX
مهیار رشیدیان - شهید
 

این را امروز شنیدم .تمام روز ذهنم واگویه اش می کرد .تکرار ... شهید تا حدی تکرار شد که بی معنی ،معنی شد.

"آنکس که عاشق شود ،و پنهان کند و در عشقش عفیف بماند ،شهید بمیرد " 

نمی دانم چرا یاد این بیت از وحشی افتادم - من عاشق این شاعرم...

"آن که برجانم از او دم به دم آزاری هست     می توان یافت که بر دل زمنش باری هست "

 

یا

 

"تو مپندار که مهر از دل محزون نرود      آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود

وین محبت به صد افسانه و افسون نرود   چه گمان غلط است این ،برود چون نرود "

 

هر بار این صفحه را می بینم ،احساسم نگاهی را می بیند که نگاهش این سطور را خوانده و هیچ ردی از خودش به جا نمی گذارد ... مطمئنم. چون با هر بار باز کردن این صفحه - بعضی روزها - نگاهش را می بینم ...فقط بعضی وقتها ... و خنده ام می گیرد .سر می گذارم لابلای این نقطه چین ها و سکوت ها تا خوابم بگیرد .باید بخوابم .چون پنج صبح فردا باید ادامه ی آن بختک لعنتی را بنویسم .حتی در حد یک صفحه یا یک سطر حتی... 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 19:30 توسط مهیار رشیدیان |