اول سلام ... به شما که این سطور را می بینید ...
مدتها بود ، حتی برای دیدن و خواندن نوشته های دیگران اینجا نیامده بودم ...آخرین بار یکی دو هفته ای بعد از آخرین آپ بود . و شاید یکی مانده به آخرین بار بود و نه ، حتما . چونکه آخرین بار توی عید بود و تعطیلات نوروزی ... چه عید خوبی بود ... اصلا سال خوبی ست .عالی ست اگر شیطان نشنود - به کر بودن هیچکس راضی نیستم ، پس امیدوارم این یکی نشنود که آرزوی کر بودنش را ننویسم - آره ، گوش شیطون کر سال خوبیه ... واسه من که عالی بوده تا حالا و حتما هم خواهد ماند و اگر نماند بهتر از این خواهد شد ... اولین سفری بود از هفتاد و شش تا به حال که من پانزده روز تمام خرم آباد بودم و خسته نشدم و وقت رفتن دلغمین و دلتنگ از رفتن بودم - همیشه سر سه روز نه یک هفته ، خداحافظ - ... از نیامدن به اینجا می گفتم .نه هوای نوشتن داشتم و نه وبلاگ خوانی ... امشب که به دلیلی - که در پی می آید - ایمیلم را باز کردم و با 129 میل مواجه شدم .آخرین بار 3 میل نخوانده داشتم ... البته الان 128 تا نخوانده دارم ... در نهایت باید تشکر کنم از بهناز امانی عزیز .هیچکسی که شخصیت عجیب و عمیقی دارد ، همراه دیوانگی ها و شیطنت و شر و شور های دخترانه اش ... امشب ایمیل را باز کردم که ترجمه شکاف سایه ها بردارم که سر از اینجا در آوردم ...
و اما " شکاف سایه ها " ...
مدتها بود ، سالها بود که عشق فیلمسازی داشتم و این اواخر دیگر عشقش عقده شده بود و هرچه می گذشت عمیقتر می شد ... تا آنجا که وقتی طبق عادت سالها هر مجله ی سینمایی را سر ماه می خریدم ، به ازای واژه واژه ای که می خواندم حسرت می خوردم ...
بالاخره حین سال تحویل ، در لحظه ی آرزوها و تصمیم ها از عزیز دو عالم خواستم و با تمام جود و وجودم تصمیم گرفتم که در سال 88 اولین فیلمم را بسازم...
الان 15 دقیقه از آغاز 25 اردی بهشت 88 کذشته ... من 9 صبح پنجشنبه 4 اردی بهشت 88 ، به همراه گروهم در بیمارستان مرکز توانبخشی عمل (زعفرانیه) اولین فیلمم را کلید زدم ...و ساعت 1 شب جمعه 5 اردی بهشت که در واقع می شود ساعت 1 بامداد ششم ، فیلمبرداری اش تمام ...
تقریبا ده ، دوازده شب متوالی از 7 ، 8 شب تا 4،5 صبح من به همراه علیرضا توکلی در موسسه نقش جهان مشغول تدوین فیلم شدیم و بالاخره تصمیم اول سال نیمه دوم ماه دوم سال به سر انجام رسید . امشب نیز ترجمه اش را از بهناز امانی -در این جهان مجازی - گرفتم تا میانه هفته ی آتی زیرنویس شود و تا نیمه خرداد ارسال شود برای نازنینی - چون اجازه اش را ندارم نامش را نمی گویم - که مقیم فرانسه و دست اندرکار جشنواره های فیلم کوتاه است ...
اگر مخاطب این وبلاگ بوده اید ، "شکاف سایه ها " همان فیلمنامه ای ست که چند پست قبلتر به نام شکاف خوانده اید...بچه هایی که بی یاریشان این کار امکان پذیر نبود ، اینها بودند:
بازیگران : آیه کیانپور-فروغ قجابگلو - نوشین تبریزی - سحر میرآقایی - برنادت پولیس
تدوین :علیرضا توکلی
طراح صحنه :محسن دلیرانی
طراح لباس :سحرمیرآقایی
طراح گریم:جلال امیری مرند
تصویربردار:محمدرضاتوکلی
صدابردار:شهاب رضایی
مدیرتولید:جواد علمی نیا
مجری طرح:مهدی علمی نیا
مترجم:بهنازامانی
طراح پوستر،پک،لیبل :شادرخ گلچین معانی
و در آخر ممنونم از دکتر بهزاد بیک وردی و علی سلطانی که شرایط مادی و روحی این کار را برایم فراهم کردند...
و وای که چه پوستی ازم کنده شد بدون دستیار و برنامه ریز و منشی صحنه ... تقریبا همه ی این کارها خودم تنها انجام دادم، البته به اضافه ی صدجور کار دیگه ...
ولی چسبید ، شبی که کار تدوین شده را به همراه چند دوست اهل فن با هم دیدیم،تمام خستگی کار از تنم درآمد..
من فکر کنم باز سر و کلم اینجا پیدا شد: سلام
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 1:34 توسط مهیار رشیدیان
|